عطار (غزلیات)/چون دربسته است درج ناپدیدش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (چون دربسته است درج ناپدیدش) از عطار |
' |
| چون دربسته است درج ناپدیدش | به یک بوسه توان کرد کلیدش | |
| شکر دارد لبش هرگز نمیری | اگر یک ذره بتوانی چشیدش | |
| ندید از خود سر یک موی بر جای | کسی کز دور و از نزدیک دیدش | |
| مگر طراری بسیار میکرد | کمند طرهاش زان سر بریدش | |
| اگر نبود کمند طرهی او | که یارد سوی خود هرگز کشیدش | |
| اگرچه او جهان بفروخت بر من | به صد جان جان پرخونم خریدش | |
| ز جان بیزار شو در عشق جانان | اگر خواهی به جای جان گزیدش | |
| دلم جایی رسید از عشق رویش | که کار از غم به جان خواهد رسیدش | |
| اگر بر گویم ای عطار آن غم | کزو دل خورد نتوانی شنیدش |