صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۶۰۱ تا #۳۳٬۶۵۰.
- عطار (غزلیات)/غیرت آمد بر دلم زد دور باش
- عطار (غزلیات)/فتنهی زلف دلربای توام
- عطار (غزلیات)/فرو رفتم به دریایی که نه پای و نه سر دارد
- عطار (غزلیات)/فریاد کز غم تو فریادرس ندارم
- عطار (غزلیات)/قبلهی ذرات عالم روی توست
- عطار (غزلیات)/قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
- عطار (غزلیات)/قدم درنه اگر مردی درین کار
- عطار (غزلیات)/قصد کرد از سرکشی یارم به جان
- عطار (غزلیات)/قصهی عشق تو از بر چون کنم
- عطار (غزلیات)/قصهی عشق تو چون بسیار شد
- عطار (غزلیات)/قطره گم گردان چو دریا شد پدید
- عطار (غزلیات)/قوت بار عشق تو مرکب جان نمیکشد
- عطار (غزلیات)/قومی که در فنا به دل یکدگر زیند
- عطار (غزلیات)/لب تو مردمی دیده دارد
- عطار (غزلیات)/لعل تو به جان فزایی آمد
- عطار (غزلیات)/لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
- عطار (غزلیات)/لعل گلرنگت شکربار آمدست
- عطار (غزلیات)/لعلت از شهد و شکر نیکوتر است
- عطار (غزلیات)/لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد
- عطار (غزلیات)/ما بار دگر گوشهی خمار گرفتیم
- عطار (غزلیات)/ما به عهد حسن تو ترک دل و جان گفتهایم
- عطار (غزلیات)/ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم
- عطار (غزلیات)/ما در غمت به شادی جان باز ننگریم
- عطار (غزلیات)/ما درد فروش هر خراباتیم
- عطار (غزلیات)/ما رند و مقامر و مباحیایم
- عطار (غزلیات)/ما ره ز قبله سوی خرابات میکنیم
- عطار (غزلیات)/ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
- عطار (غزلیات)/ما ز عشقت آتشین دل ماندهایم
- عطار (غزلیات)/ما مرد کلیسیا و زناریم
- عطار (غزلیات)/ما می از کاس سعادت خوردهایم
- عطار (غزلیات)/ما ننگ وجود روزگاریم
- عطار (غزلیات)/ما هرچه آن ماست ز ره بر گرفتهایم
- عطار (غزلیات)/ما چو بیماییم از ما ایمنیم
- عطار (غزلیات)/ما گبر قدیم نامسلمانیم
- عطار (غزلیات)/ماه را در مشک پنهان کردهای
- عطار (غزلیات)/ماییم دل بریده ز پیوند و ناز تو
- عطار (غزلیات)/ماییم ز عالم معالی
- عطار (غزلیات)/محلم نیست که خورشید جمالت بینم
- عطار (غزلیات)/مرا با عشق تو جان درنگنجد
- عطار (غزلیات)/مرا در عشق او کاری فتادست
- عطار (غزلیات)/مرا سودای تو جان می بسوزد
- عطار (غزلیات)/مرا قلاش میخوانند، هستم
- عطار (غزلیات)/مرد ره عشق تو از دامن تر ترسد
- عطار (غزلیات)/مرد یک موی تو فلک نبود
- عطار (غزلیات)/مرکب لنگ است و راه دور است
- عطار (غزلیات)/مست شدم تا به خرابات دوش
- عطار (غزلیات)/مستغرقی که از خود هرگز به سر نیامد
- عطار (غزلیات)/مسلمانان من آن گبرم که دین را خوار میدارم
- عطار (غزلیات)/مفشان سر زلف خویش سرمست
- عطار (غزلیات)/من این دانم که مویی می ندانم