عطار (غزلیات)/مرا با عشق تو جان درنگنجد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (مرا با عشق تو جان درنگنجد) از عطار |
' |
| مرا با عشق تو جان درنگنجد | چه از جان به بود آن درنگنجد | |
| نه کفرم ماند در عشقت نه ایمان | که اینجا کفر و ایمان درنگنجد | |
| چنان عشق تو در دل معتکف شد | که گر مویی شود جان درنگنجد | |
| چه میگویم که طوفانی است عشقت | به چشم مور طوفان درنگنجد | |
| اگر یک ذره عشقت رخ نماید | به صحن صد بیابان درنگنجد | |
| اگر یوسف برون آید ز پرده | به قعر چاه و زندان درنگنجد | |
| چون دردت هست منوازم به درمان | که با درد تو درمان درنگنجد | |
| دلا آنجا که جانان است ره نیست | که آنجا غیر جانان درنگنجد | |
| تو چون ذره شو آنجا زانکه آنجا | به جز خورشید رخشان درنگنجد | |
| اگر فانی نگردد جان عطار | در آن خلوتگه آسان درنگنجد |