عطار (غزلیات)/مرد یک موی تو فلک نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (مرد یک موی تو فلک نبود) از عطار |
' |
| مرد یک موی تو فلک نبود | محرم کوی تو ملک نبود | |
| ماه دو هفته گرچه هست تمام | از جمال تو هفت یک نبود | |
| چون جمال تو آشکار شود | همه باشی تو هیچ شک نبود | |
| ملک حسن آفتاب روی تورا | با کسی نیز مشترک نبود | |
| نتوان دید ذرهای رخ تو | تا دو عالم دو مردمک نبود | |
| آنچه در ذره ذره هست از تو | در زمین نیست در فلک نبود | |
| لیک چون ذره در تو محو شود | محو را ذرهای برک نبود! | |
| زر خورشید ذره ذره شود | اگرش خال تو محک نبود | |
| هیچکس را در آفرینش حق | در شکر این همه نمک نبود | |
| سر زلفت به چین رسید از هند | هیچکس را چنین یزک نبود | |
| گر خسک در ره من اندازی | چون تو اندازی آن خسک نبود | |
| هرچه عطار در صفات تو گفت | بر محک جاودانش حک نبود |