عطار (غزلیات)/ما هرچه آن ماست ز ره بر گرفتهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ما هرچه آن ماست ز ره بر گرفتهایم) از عطار |
' |
| ما هرچه آن ماست ز ره بر گرفتهایم | با پیر خویش راه قلندر گرفتهایم | |
| در راه حق چو محرم ایمان نبودهایم | ایمان خود به تازگی از سر گرفتهایم | |
| چون اصل کار ما همه روی و ریا نمود | یکباره ترک کار مزور گرفتهایم | |
| از هر دو کون گوشهی دیری گزیدهایم | زنار چار کرده بهبر در گرفتهایم | |
| اندر قمارخانه چو رندان نشستهایم | وز طیلسان و خرقه قلم برگرفتهایم | |
| زان چشمهی حیات که در کوی دوست بود | تا روز حشر ملک سکندر گرفتهایم | |
| برتر ز هست و نیست قدم در نهادهایم | بیرون ز کفر و دین ره دیگر گرفتهایم | |
| بر روی دوست ساغر و دست از میان برون | از دست دوست باده به ساغر گرفتهایم | |
| عطار تا بیان مقامات عشق کرد | از لفظ او دو کون به گوهر گرفتهایم |