صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۴۵۱ تا #۳۳٬۵۰۰.
- عطار (غزلیات)/دوش آمد زلف تاب داده
- عطار (غزلیات)/دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید
- عطار (غزلیات)/دوش آمد و گفت از آن ما باش
- عطار (غزلیات)/دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی
- عطار (غزلیات)/دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم
- عطار (غزلیات)/دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
- عطار (غزلیات)/دوش درآمد ز درم صبحگاه
- عطار (غزلیات)/دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتم
- عطار (غزلیات)/دوش دل را در بلایی یافتم
- عطار (غزلیات)/دوش سرمست به وقت سحری
- عطار (غزلیات)/دوش ناگه آمد و در جان نشست
- عطار (غزلیات)/دوش وقت صبح چون دل دادهای
- عطار (غزلیات)/دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم
- عطار (غزلیات)/دوش کان شمع نیکوان برخاست
- عطار (غزلیات)/دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم
- عطار (غزلیات)/دولت عاشقان هوای تو است
- عطار (غزلیات)/دی در صف اوباش زمانی بنشستم
- عطار (غزلیات)/دی ز دیر آمد برون سنگین دلی
- عطار (غزلیات)/دی پیر من از کوی خرابات برآمد
- عطار (غزلیات)/ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
- عطار (غزلیات)/ذرهای دوستی آن دمساز
- عطار (غزلیات)/ذرهای نادیده گنج روی تو
- عطار (غزلیات)/ذوق وصلت به هیچ جان نرسد
- عطار (غزلیات)/راه عشق او که اکسیر بلاست
- عطار (غزلیات)/رخ تو چگونه ببینم که تو در نظر نیایی
- عطار (غزلیات)/رخ ز زیر نقاب بنماید
- عطار (غزلیات)/رخت را ماه نایب مینماید
- عطار (غزلیات)/رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح
- عطار (غزلیات)/رفت وجودم به عدم چون کنم
- عطار (غزلیات)/رفتم به زیر پرده و بیرون نیامدم
- عطار (غزلیات)/ره عشاق بی ما و من آمد
- عطار (غزلیات)/ره عشاق راهی بیکنار است
- عطار (غزلیات)/ره میخانه و مسجد کدام است
- عطار (غزلیات)/رهبان دیر را سبب عاشقی چه بود
- عطار (غزلیات)/رهی کان ره نهان اندر نهان است
- عطار (غزلیات)/روز و شب چون غافلی از روز و شب
- عطار (غزلیات)/روزی که عتاب یار درگیرم
- عطار (غزلیات)/روی تو در حسن چنان دیدهام
- عطار (غزلیات)/روی تو شمع آفتاب بس است
- عطار (غزلیات)/روی تو کافتاب را ماند
- عطار (غزلیات)/روی در زیر زلف پنهان کرد
- عطار (غزلیات)/ز تو گر یک نظر آید به جانم
- عطار (غزلیات)/ز دست رفت مرا بی تو روزگار دریغ
- عطار (غزلیات)/ز زلفت زنده میدارد صبا انفاس عیسی را
- عطار (غزلیات)/ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
- عطار (غزلیات)/ز عشقت سوختم ای جان کجایی
- عطار (غزلیات)/ز لعلت زکاتی شکر میستاند
- عطار (غزلیات)/زان پیش که بودها نبودست
- عطار (غزلیات)/زلف به انگشت پریشان مکن
- عطار (غزلیات)/زلف تو مرا بند دل و غارت جان کرد