عطار (غزلیات)/رفت وجودم به عدم چون کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (رفت وجودم به عدم چون کنم) از عطار |
' |
| رفت وجودم به عدم چون کنم | هیچ شدم هیچ نیم چون کنم | |
| تو همه من هیچ به هم هر دو را | چون به هم اندازم وضم چون کنم | |
| با منی و من ز توام بی خبر | با تو بهم بی تو بهم چون کنم | |
| ای غم عشق تو مرا سوخته | سوختهام بی تو ز غم چون کنم | |
| واقعهی عشق توام زنده کرد | یکدم ازین واقعه کم چون کنم | |
| گرچه بسی گرم تر از آتشم | در طلب خویش علم چون کنم | |
| در هوست سر چو درانداختم | پیشکشت سر چو قلم چون کنم | |
| چون نتوان کرد ز تو صورتی | صورت محض است صنم چون کنم | |
| ای همه بر هیچ ز تو چون بود | نقش پی نقش رقم چون کنم | |
| کی به دمم نرم شوی زانکه تو | موم نهای نرم بدم چون کنم | |
| ره به درنگ است و درم سوی تو | من نه درنگ و نه درم چون کنم | |
| چون نه مقرم من و نه منکرم | بر سخنی لا و نعم چون کنم | |
| در حرم عشق چو نامحرمم | نیست مرا ره به حرم چون کنم | |
| بر صفت شمع گرفتست سوز | فرق سرم تا به قدم چون کنم | |
| تا بودم یک سر موی از وجود | عزم بیابان عدم چون کنم | |
| بازوی جود است کمال فرید | فربهیش هست ورم چون کنم |