عطار (غزلیات)/رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح) از عطار |
' |
| رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح | تا سر شب بشکند تیغ کشیده است صبح | |
| روی نهفته است تیر روی نهاده است مهر | پشت بداده است ماه هین که رسیده است صبح | |
| بر سر زنگی شب همچو کلاه است ماه | بر در قفل سحر همچو کلید است صبح | |
| ای بت بربطنواز پردهی مستان بساز | کز رخ هندوی شب پرده دریده است صبح | |
| صبح برآمد زکوه وقت صبوح است خیز | کز جهت غافلان صور دمیده است صبح | |
| سوخته گردد شرار کز نفس سوخته | گنبد فیروزه را فرق بریده است صبح | |
| بوی خوش باد صبح مشک دمد گوییا | کز دم آهوی چین مشک مزید است صبح | |
| نی که از آن است صبح مشک فشان کز هوا | نافهی عطار را بوی شنیده است صبح |