صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۴۰۱ تا #۳۰٬۴۵۰.

  1. سعدی (غزلیات)/دلم دل از هوس یار بر نمی‌گیرد
  2. سعدی (غزلیات)/دلی که دید که غایب شدست از این درویش
  3. سعدی (غزلیات)/دلی که دید که پیرامن خطر می‌گشت
  4. سعدی (غزلیات)/دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگست
  5. سعدی (غزلیات)/دو هفته می‌گذرد کان مه دوهفته ندیدم
  6. سعدی (غزلیات)/دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری
  7. سعدی (غزلیات)/دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند
  8. سعدی (غزلیات)/دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
  9. سعدی (غزلیات)/دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
  10. سعدی (غزلیات)/دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
  11. سعدی (غزلیات)/دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد
  12. سعدی (غزلیات)/دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت
  13. سعدی (غزلیات)/دوشم آن سنگ دل پریشان داشت
  14. سعدی (غزلیات)/دولت جان پرورست صحبت آموزگار
  15. سعدی (غزلیات)/دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من
  16. سعدی (غزلیات)/دیدار تو حل مشکلاتست
  17. سعدی (غزلیات)/دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
  18. سعدی (غزلیات)/دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
  19. سعدی (غزلیات)/دیدم امروز بر زمین قمری
  20. سعدی (غزلیات)/دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
  21. سعدی (غزلیات)/دیدی که وفا به جا نیاوردی
  22. سعدی (غزلیات)/دیر آمدی‌ای نگار سرمست
  23. سعدی (غزلیات)/دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان
  24. سعدی (غزلیات)/دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
  25. سعدی (غزلیات)/ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
  26. سعدی (غزلیات)/راستی گویم به سروی ماند این بالای تو
  27. سعدی (غزلیات)/رفتی و نمی‌شوی فراموش
  28. سعدی (غزلیات)/رفتی و همچنان به خیال من اندری
  29. سعدی (غزلیات)/رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما
  30. سعدی (غزلیات)/رفیق مهربان و یار همدم
  31. سعدی (غزلیات)/رها نمی‌کند ایام در کنار منش
  32. سعدی (غزلیات)/روز برآمد بلند ای پسر هوشمند
  33. سعدی (غزلیات)/روز وصلم قرار دیدن نیست
  34. سعدی (غزلیات)/روزگاریست که سودازده روی توام
  35. سعدی (غزلیات)/روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
  36. سعدی (غزلیات)/روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
  37. سعدی (غزلیات)/روی بپوش ای قمر خانگی
  38. سعدی (غزلیات)/روی تو خوش می‌نماید آینه ما
  39. سعدی (غزلیات)/روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری
  40. سعدی (غزلیات)/ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
  41. سعدی (غزلیات)/ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
  42. سعدی (غزلیات)/ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
  43. سعدی (غزلیات)/ز من مپرس که در دست او دلت چونست
  44. سعدی (غزلیات)/ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
  45. سعدی (غزلیات)/زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
  46. سعدی (غزلیات)/زلف او بر رخ چو جولان می‌کند
  47. سعدی (غزلیات)/زنده بی دوست خفته در وطنی
  48. سعدی (غزلیات)/زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
  49. سعدی (غزلیات)/زنده کدامست بر هوشیار
  50. سعدی (غزلیات)/زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست