سعدی (غزلیات)/عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست) از سعدی |
' |
| عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست | کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست | |
| هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست | نتواند ز سر راه ملامت برخاست | |
| که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق | که نه اندر عقبش گرد ندامت برخاست | |
| عشق غالب شد و از گوشه نشینان صلاح | نام مستوری و ناموس کرامت برخاست | |
| در گلستانی کان گلبن خندان بنشست | سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست | |
| گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت | یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست | |
| دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست | فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست |