سعدی (غزلیات)/صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست) از سعدی |
' |
| صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست | چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست | |
| مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست | گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست | |
| گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست | ور چه براند هنوز روی امید از قفاست | |
| برق یمانی بجست باد بهاری بخاست | طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست | |
| غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست | اول صبحست خیز کخر دنیا فناست | |
| صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست | یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست | |
| درد دل دوستان گر تو پسندی رواست | هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست | |
| بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست | گر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست | |
| از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست | در همه شهری غریب در همه ملکی گداست | |
| با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست | گر درم ما مسست لطف شما کیمیاست | |
| سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست | هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست |