صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۱٬۴۵۱ تا #۱٬۵۰۰.
- انوری (غزلیات)/نام وصل اندر زبانی افکنی
- انوری (غزلیات)/ندارم جز غم تو غمگساری
- انوری (غزلیات)/نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
- انوری (غزلیات)/نه دل کم عشق یار میگیرد
- انوری (غزلیات)/نه وعدهی وصلت انتظار ارزد
- انوری (غزلیات)/نه چو شیرین لبت شکر باشد
- انوری (غزلیات)/نو به نو هر روز باری میکشم
- انوری (غزلیات)/نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
- انوری (غزلیات)/نگارا بر سر عهد و وفا باش
- انوری (غزلیات)/نگارا جز تو دلداری ندارم
- انوری (غزلیات)/نگفتی کزین پس کنم سازگاری
- انوری (غزلیات)/هر شکن در زلف تو از مشک دالی دیگرست
- انوری (غزلیات)/هر غم که ز عشق یار میبینم
- انوری (غزلیات)/هر کرا با تو کار درگیرد
- انوری (غزلیات)/هرچ از وفا به جای من آن بیوفا کند
- انوری (غزلیات)/هرچند به جای تو وفا دارم
- انوری (غزلیات)/هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم
- انوری (غزلیات)/هرچه با من کنی روا باشد
- انوری (غزلیات)/هرچه مرا روی تو به روی رساند
- انوری (غزلیات)/هرکرا عشقت به هم برمیزند
- انوری (غزلیات)/هرکس که ز حال من خبر یابد
- انوری (غزلیات)/هرکس که غم ترا فسانهست
- انوری (غزلیات)/هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
- انوری (غزلیات)/هرکه چون من به کفرش ایمانست
- انوری (غزلیات)/هرگز از دل خبر نداشتهای
- انوری (غزلیات)/هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
- انوری (غزلیات)/همچون سر زلف خود شکستی
- انوری (غزلیات)/هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار
- انوری (غزلیات)/وصلت به آب دیده میسر نمیشود
- انوری (غزلیات)/پای بر جای نیست همنفسم
- انوری (غزلیات)/پایم از عشق تو در سنگ آمدست
- انوری (غزلیات)/چارهی عشق تو نداند کس
- انوری (غزلیات)/چه نازست آنکه اندر سرگرفتی
- انوری (غزلیات)/چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
- انوری (غزلیات)/چو کاری ز یارم همی برنیاید
- انوری (غزلیات)/چو کرد خیمهی حسنت طناب خویش مکین
- انوری (غزلیات)/چون نیستی آنچنان که میباید
- انوری (غزلیات)/چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
- انوری (غزلیات)/کار جهان نگر که جفای که میکشم
- انوری (غزلیات)/کار دل از آرزوی دوست به جانست
- انوری (غزلیات)/کارم به جان رسید و به جانان نمیرسم
- انوری (غزلیات)/کارم ز غمت به جان رسیدست
- انوری (غزلیات)/کرا در شهر برگویم غم دل
- انوری (غزلیات)/کس نداند کز غمت چون سوختم
- انوری (غزلیات)/گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
- انوری (غزلیات)/گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
- انوری (غزلیات)/گر ترا طبع داوری بودی
- انوری (غزلیات)/گر جان و دل به دست غم تو ندادمی
- انوری (غزلیات)/گر عزیزم بر تو گر خوارم
- انوری (غزلیات)/گر مرا روزگار یارستی