انوری (غزلیات)/هرکرا عشقت به هم برمیزند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (هرکرا عشقت به هم برمیزند) از انوری |
' |
| هرکرا عشقت به هم برمیزند | عاقبت چون حلقه بر در میزند | |
| طالعی داری که از دست غمت | هرکرا دستیست بر سر میزند | |
| در هوای تو ملک پر بفکند | اینچنین کت حسن بر در میزند | |
| من کیم کز عشق تو بر سر زنم | بر سر از عشق تو سنجر میزند | |
| عشق را در سر مکن جور و جفا | عشق با ما خود برابر میزند | |
| رای وصلت خواستم زو هجر گفت | این حریف این نقش کمتر میزند | |
| درد هجرانت گرم اشکی دهد | عشق صدبارم به سر بر میزند | |
| این نه بس کز عیش تلخ من لبت | خندهی شیرین چو شکر میزند | |
| تیر غمزهت را بگو آهستهتر | گرنه اندر روی کافر میزند | |
| تو نشسته فارغ اندر گوشهای | وین دعاگو حلقه بر در میزند | |
| عاشقی هرگز مباد اندر جهان | عاشقی با کافری بر میزند | |
| از تو خوبی چون سخن از انوری | هر زمانی لاف دیگر میزند |