انوری (غزلیات)/هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن) از انوری |
' |
| هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن | زایینهی دل ما زنگار غم زدودن | |
| زانجا که روی کارست خورشید آسمان را | با روی تو چه رویست جز بندگی نمودن | |
| بر چیست این تکبر وین را همی چه خوانند | آخر دلت نگیرد زین خویشتن ستودن | |
| در دولت تو آخر ما را شبی بباید | زلف کژت بسودن قول خوشت شنودن | |
| احسنت والله الحق داری رخان زیبا | کردم ترا مسلم در جمله دل ربودن | |
| گفتی که خون و جانت ما را مباح باشد | فرمان تراست آری نتوان برین فزودن |