انوری (غزلیات)/کارم به جان رسید و به جانان نمیرسم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (کارم به جان رسید و به جانان نمیرسم) از انوری |
' |
| کارم به جان رسید و به جانان نمیرسم | دردم ز حد گذشت و به درمان نمیرسم | |
| ایمان و کفر نیست مرا در غمش که من | در کار او به کفر و به ایمان نمیرسم | |
| راهیست بیکرانه غم عشقش و مرا | چون پای صبر نیست به پایان نمیرسم | |
| یاریست بس عزیز به ما زان نمیرسد | صیدیست بس شگرف بدو زان نمیرسم | |
| گوید به ما ز حرمت ماکم همی رسی | حرمت بهانهایست ز حرمان نمیرسم | |
| سلطان عشق او چو دلم را اسیر کرد | معذورم ار به خدمت سلطان نمیرسم |