صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۷٬۳۵۱ تا #۷٬۴۰۰.
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وقت صبوح شد بیار آن خورمه نقاب ار
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وقتست کز ورای سراپردهی عدم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وه چه شیرینست لعلش اندرو پنهان نمک
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیدست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/وهم بسی رفت و مکانش ندید
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پرده از رخ بفکن ای خود پردهی رخسار خویش
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پری رخا منه از دست یکزمان شیشه
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پری رخان که برخ رشک لعبت چینند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پشت بر یار گمان ابرو ما نتوان کرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پندم به چه عقل میدهد پیر
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پیداست که از دود دم ما چه برآید
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زمات
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پیش عاقل نیاز چیست نماز
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پیغام بلبلان بگلستان که میبرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/پیه سوز چشم من سرشمع ایوان تو باد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چشم پرخواب گشودی و ببستی خوابم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چشمت دل پر ز تاب خواهد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه بادست اینکه میآید که بوی یار ما دارد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه خوش باشد دمی با دوستداری
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه خوش باشد میان لاله زاران
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه خوشست باده خوردن به صبوح در گلستان
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه کردهام که بیکبارم از نظر بفکندی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه کسانند که در قصد دل ریش کسانند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو از برگ گلش سنبل دمیدست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو برکشی علم قربت از حریم حرم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو حرفی بخوانی ز طومار عشق
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو در نظر نبود روی دوستان ما را
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو در گره فکنی آن کمند پر چین را
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو دستان برکشد مرغ صراحی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو سرچشمهی چشم من دیده است
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو شام شد بشبستان باید کرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو طلعت تو مرا منتهای مقصودست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو نام تو در نامهئی دیدهام
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو هیچگونه ندارم بحضرت تو مجال