خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت) از خواجوی کرمانی |
' |
| چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت | صراحی طلب کرد و ساغر گرفت | |
| سمن قرطهی فستقی چاک زد | چو او پرنیان در صنوبر گرفت | |
| بنفشه ببرگ سمن برشکست | جهان نافهی مشک اذفر گرفت | |
| برآتش فکند از خم طرهی عود | نسیم صبا بوی عنبر گرفت | |
| ببوسید لعلش لب جام را | می راوقی طعم شکر گرفت | |
| چوشد سرگران از شراب گران | دگر نرگسش مستی از سرگرفت | |
| چو مرغ صراحی نوا ساز کرد | مه چنگ زن چنگ در بر گرفت | |
| بسی اشک من طعنه بر سیم زد | بسی رنگ من خرده بر زر گرفت | |
| چو خواجو چراغ دلش مرده بود | بزد آه و شمع فلک درگرفت |