صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۷٬۳۰۱ تا #۷٬۳۵۰.
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هرتار که در طره عنبر شکستنش
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هرزه نقاب رخ مکن طرهی نیم تاب را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هرچند خون عاشق بیدل حلال نیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هرکس نکرد ترک سر از اهل درد نیست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هزارگونه متاع است ناز را به دکانش
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هلالی بودی اول صد بلند اختر هوادارت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/همنشین امشب اگر آن بت چنین خواهد بود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/همچو شمع از مجلست گریان و سوزان میرویم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/همچو شمعم هست شبها بیرخ آن آفتاب
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هنوزت به ما کینه برجاست گوئی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هوسم رخ به رخ شاه خیال تو نشاند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/هیچ میگویی اسیری داشتم حالش چه شد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/وصل کو تا بینیاز از وصل آن دلبر شوم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/وصلم نصیب شد ز مددکاری رقیب
- محتشم کاشانی (غزلیات)/پای یکی به علت ادبار نارواست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/پردهی ما میدری کائین زیبائیست این
- محتشم کاشانی (غزلیات)/پری وشی دل دیوانه میکشد سویش
- محتشم کاشانی (غزلیات)/پند گوی تو چهها تا به تو فهمانیده
- محتشم کاشانی (غزلیات)/پیش او نیک و بد عاشق اگر ظاهر شود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/پیشت از سهوی که کردم ای خدیو کامکار
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چشمم چو روز واقعه در خواب میشود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چنان مکن که مرا هم نفس به آه کنی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چند عمرم در شب هجران به ماتم بگذرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چنین است اقتضا رعنائی قد بلندش را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چنین که من ز تو خود را نمودهام بیزار
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چه باشد گر سنان غمزه را زین تیزتر سازی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو افکنده ببیند در خون تنم را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو بر من زد آن ترک خون خوار تیغ
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو تو را به قصد جولان سم بادپا بجنبد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو در چوگان زدن آن مه نگون گردد ز پشت زین
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو غافل از اجل صیدی سوی صیاد میآید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو ممکن نیست کانمه پاسبان محفل سازد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو میخواهد که نامم نشنود بیگانه رای من
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو مینماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاری
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو نتوانم به مردم قصه آن بیوفا گویم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو هجر راه من تشنه در سراب انداخت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون برفروزد آینه زان آفتاب رو
- محتشم کاشانی (غزلیات)/چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو