محتشم کاشانی (غزلیات)/پای یکی به علت ادبار نارواست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (پای یکی به علت ادبار نارواست) از محتشم کاشانی |
' |
| پای یکی به علت ادبار نارواست | رخش یکی به عرصهی اقبال در دو است | |
| در افتاب وصل یکی گرم اختلاط | قانع یکی ز دور به یک ذره پرتو است | |
| اما ازین چه غم که کهن دوستدار او | در خاطرش نشسته تر از عاشق نواست | |
| شطرنج غایبانه شیرین به کوه کن | در دل به صد شکفتگی نرد خسرو است | |
| زندان هجر او چه طلسمی است کاندران | نه طاقت نشست و نه راه بدر رو است | |
| اعجاز عشق بین که تمنای هندویی | پاینده دار نام شهنشاه غزنو است | |
| معلوم قدر دانهی اشک تو محتشم | جایی چنان که خرمن جانها به یک جواست |