محتشم کاشانی (غزلیات)/چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو) از محتشم کاشانی |
' |
| چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو | آب حیات میرود پیش تو در زمین فرو | |
| بیخبر آمدی فرو در دل بینوای من | شاه به خانهی گدا نامده این چنین فرو | |
| در ره آن سهی قدم پای به گل شده فرو | آه اگر بیاورد سر به من حزین فرو | |
| گشته سوار و خورده می من همه جا روان ز پی | تا دگری نیاردش مست ز پشت زین فرو | |
| نرگس چشم ساحرت چون زند آتشم به دل | ریزد از آب دیدهام صد گل آتشین فرو | |
| وجه سفید ره نیم سجدهی توست وای اگر | خاک در سرای تو ریزدم از جبین فرو | |
| قابل خسروی بود هرکه بسان محتشم | سر به غلامی آورد پیش تو بر زمین فرو |