محتشم کاشانی (غزلیات)/چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند) از محتشم کاشانی |
' |
| چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند | صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند | |
| از کشتکان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان | با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند | |
| اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر | این سیل اگر آید چنین صدخانه را ویران کند | |
| ماهی نهد دل بر خطر مرغ هوا یابد ضرر | آن دم که اشک و اه من در بحر و بر طوفان کند | |
| گر مژدهی کشتن دهی زندانیان عشق را | صد یوسف از مصر طرب آهنگ این زندان کند | |
| زینسان که من در عاشقی دارم حیات از درد او | میرم اگر عیسی دمی درد مرا درمان کند | |
| گردد کمال حسن و عشق آن دم عیان بر منکران | کورا بهار خطر رسد ما را جنون طغیان کند | |
| ای پردهدار از پیش او یک سو نشین بهر خدا | تا عرض حال خود گدا در حضرت سلطان کند | |
| دشتی که سازد محتشم گرم از سموم آه خود | گر باد بر وی بگذرد صد خضر را بیجان کند |