محتشم کاشانی (غزلیات)/چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود) از محتشم کاشانی |
' |
| چو کار به رغم از امید وصل تنگ شود | سرور در دل عاشق گران درنگ شود | |
| چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصال | سمند سعی در آن سنگلاخ لنگ شود | |
| خوش آن که بر سر صیدی ز پیش دستیها | میان غمزه و ناز تو طرح جنگ شد | |
| هزار خانه توان در ره فراغت ساخت | چو عشق خانه برانداز نام و ننگ شود | |
| رقیب ازو طلبد کام و من به این سرگرم | که دانم از دم افسرده موم سنگ شود | |
| هوای غیر تصرف کند چو در معشوق | عذار شاهد عصمت شکسته رنگ شود | |
| ز اشگ محتشم آن دوست در خطر که مدام | زنم بر آینه جوهر به دل به زنگ شود |