صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۴۰۱ تا #۶٬۴۵۰.
- خاقانی (قصاید)/ماه به ماه میکند شاه فلک کدیوری
- خاقانی (قصاید)/ماه نو دیدی حمایل ز آسمان انگیخته
- خاقانی (قصاید)/مرا ز هاتف همت رسد به گوش خطاب
- خاقانی (قصاید)/مرا صبح دم شاهد جان نماید
- خاقانی (قصاید)/مرد آن بود که از سر دردی قدم زند
- خاقانی (قصاید)/مرغ شد اندر هوا رقص کنان صبحدم
- خاقانی (قصاید)/مشتی خسیس ریزه که اهل سخن نیند
- خاقانی (قصاید)/مقصد اینجاست ندای طلب اینجا شنوند
- خاقانی (قصاید)/من صید آنکه کعبهی جانهاست منظرش
- خاقانی (قصاید)/من کیم باری که گوئی ز آفرینش برترم
- خاقانی (قصاید)/منتظری تا ز روزگار چه خیزد
- خاقانی (قصاید)/مهر است یا زرین صدف خرچنگ را یار آمده
- خاقانی (قصاید)/موکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری
- خاقانی (قصاید)/مگر به ساحت گیتی نماند بوی وفا
- خاقانی (قصاید)/می و مشک است که با صبح برآمیختهاند
- خاقانی (قصاید)/نافهی آهو شده است ناف زمین از صبا
- خاقانی (قصاید)/ناگذران دل است نوبت غم داشتن
- خاقانی (قصاید)/ناگذران دل توئی کز طرب آشناتری
- خاقانی (قصاید)/نثار اشک من هر شب شکر ریزی است پنهانی
- خاقانی (قصاید)/نطع بگسترد عشق پای فرو کوب هان
- خاقانی (قصاید)/نه به دولت نظری خواهم داشت
- خاقانی (قصاید)/نه دل از سلامت نشان میدهد
- خاقانی (قصاید)/نوروز برقع از رخ زیبا برافکند
- خاقانی (قصاید)/نکهت حور است یا هوای صفاهان
- خاقانی (قصاید)/نیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشا
- خاقانی (قصاید)/هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان
- خاقانی (قصاید)/هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
- خاقانی (قصاید)/هر صبح سر ز گلشن سودا برآورم
- خاقانی (قصاید)/هر صبح پای صبر به دامن درآورم
- خاقانی (قصاید)/هر صبح که نو جهان ببینم
- خاقانی (قصاید)/هرگز به باغ دهر گیائی وفا نکرد
- خاقانی (قصاید)/هین کز جهان علامت انصاف شد نهان
- خاقانی (قصاید)/هین که به میدان حسن رخش درافکند یار
- خاقانی (قصاید)/پیش که صبح بر درد شقهی چتر عنبری
- خاقانی (قصاید)/چشم بر پردهی امل منهید
- خاقانی (قصاید)/چه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند
- خاقانی (قصاید)/چو گل بیش ندهم سران را صداعی
- خاقانی (قصاید)/چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبر
- خاقانی (قصاید)/چون صبحدم عید کند نافه گشائی
- خاقانی (قصاید)/کار من بالا نمیگیرد در این شیب بلا
- خاقانی (قصاید)/کرد خزان تاختن بر صف خیل بهار
- خاقانی (قصاید)/کو دلی کانده کسارم بود و بس
- خاقانی (قصاید)/کوی عشق آمد شد ما برنتابد بیش از این
- خاقانی (قصاید)/کژ خاطران که عین خطا شد صوابشان
- خاقانی (قصاید)/گر به قدر سوزش دل چشم من بگریستی
- خاقانی (قصاید)/گردون نقاب صبح به عمدا برافکند
- خاقانی (قصاید)/گرنه شب از عین عید ساخت طلسمی بخم
- خاقانی (قصاید)/گرچه کان خرد مرا دانی
- خاقانی (قصاید)/گوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاند
- خاقانی (قصاید)/یعقوب دلم، ندیم احزان