خاقانی (قصاید)/ماه نو دیدی حمایل ز آسمان انگیخته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (ماه نو دیدی حمایل ز آسمان انگیخته) از خاقانی |
' |
| ماه نو دیدی حمایل ز آسمان انگیخته | اختران تعویذ سیمین بیکران انگیخته | |
| شب ز انجم گرد بر گرد حمایل طفلوار | سیمهای قل هواللهی عیان انگیخته | |
| صحف مینا را ده آیتها گزارش کرده شب | از شفق شنگرف و از مه لیقدان انگیخته | |
| شب گوزن افکنده گویی شاخش اینک در هوا | خونش از نیلوفر چرخ ارغوان انگیخته | |
| شب چو فصادی که ماهش مبضع و گردونش طشت | طشت کرده سرنگون خون از رگان انگیخته | |
| شب همانا نسر طائر خواهد افکندن که هست | از کواکب مهرهها وز مه کمان انگیخته | |
| زهره با ماه و شفق گوئی ز بابل جادویی است | نعل و آتش در هوای قیروان انگیخته | |
| گو ز بازد چرخ چون طفلان بعید از بهر آنک | گو ز مه کرده است و گوز از اختران انگیخته | |
| آتشین حراقه برده گرمی از حراق چرخ | لیک بر قبه شررها از دخان انگیخته | |
| نی شرر باشد به زیر و دود بالا پس چراست | دود در زیر و شرر بالای آن انگیخته | |
| پاسبان بر بام دارد شاه وپنهان شاه چرخ | زیر بام از هندوی شب پاسبان انگیخته | |
| شب مگر اندود خواهد بام گیتی را به قیر | کز بنات النعش هستش نردبان انگیخته | |
| در بره مریخ گرزگاو افریدون به دست | وز مجره شب درفش کاویان انگیخته | |
| پنبه زاری بر فلک بیآب و کیوان بهر آن | دلو را از پنبهزارش ریسمان انگیخته | |
| چرخ پیچان تن چو مار جان ستان و آنگه قضا | کژدمی از پشت مار جان ستان انگیخته | |
| شیر با گاو و بره گرگ آشتی کرده به طبع | آشتیشان اورمزد مهربان انگیخته | |
| ساز آن رعنای صاحب بربط اندر بزم چرخ | سوز از آن قرای صاحب طیلسان انگیخته | |
| چشم بزغاله بر آن خوشه که خرمن کرده شب | داس کژدندان ز راه کهکشان انگیخته | |
| نقش جوزا چون دو مغز اندر یکی جوز از قیاس | یا دو یبروج الصنم در یک مکان انگیخته | |
| خور به سرطان مانده تا معجون سرطانی کند | زانکه مفلوج است و صفرا از رخان انگیخته | |
| مشتری را ماهیی صید و کمانی زیردست | آفت تیر از کمان ترکمان انگیخته | |
| بخت بر زرهای انجم در ترازوی فلک | نقش نام اخستان کامران انگیخته | |
| وز شهاب ناوک انداز و سماک نیزه باز | لشکر شروانشه صاحب قران انگیخته |