خاقانی (قصاید)/منتظری تا ز روزگار چه خیزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (منتظری تا ز روزگار چه خیزد) از خاقانی |
' |
| منتظری تا ز روزگار چه خیزد | عقل بخندد کز انتظار چه خیزد | |
| جز رصدان سیه سپید نشاندن | بر ره جانها ز روزگار چه خیزد | |
| بیش ز تاراج باز عمر سیه سر | زین رصدان سپید کار چه خیزد | |
| روز و شب آبستن و تو بستهی امید | کز رحم این دو باردار چه خیزد | |
| گیر که خود هر دو باردار مرادند | چون فکنند از شکم ز بار چه خیزد | |
| بر سر بازار دهر خاک چه بیزی | حاصل ازین خاک جز غبارچه خیزد | |
| راز جهان جو به جو شمار گرفتی | چون همه هیچ است ازین شمار چه خیزد | |
| هیچ دو جو کمتر است نقد زمانه | صرفه بران را ازین عیار چه خیزد | |
| چند کنی زینهار بر در ایام | چون نپذیرد ز زینهار چه خیزد | |
| نقش بهاری که نخل بند نماید | عین خزان است ازین بهار چه خیزد | |
| رنگ دلت یادگار آتش عمر است | دانی از آتش که یادگار چه خیزد | |
| بر در خاقانی اکبر آی و کرم جوی | از در دریای تنگبار چه خیزد |