هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خاقانی (قصاید)/چو گل بیش ندهم سران را صداعی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (چو گل بیش ندهم سران را صداعی) از خاقانی |
' |
| چو گل بیش ندهم سران را صداعی | کنم بلبلان طرب را وداعی | |
| نه از کاس نوشم، نه از کس نیوشم | صبوحی میی، بوالفتوحی سماعی | |
| ز مه جام و ز افلاک صوت اسم و دارم | چو عیسی بر آن صوت و جام اطلاعی | |
| منم گاو دل تا شدم شیر طالع | که طالع کند با دل من نزاعی | |
| ازین شیر طالع بلرزم چو خوشه | که از شیر لرزد دل هر شجاعی | |
| مرا طالع ارتفاعی است دیدم | کز این هفت ده نایدم ارتفاعی | |
| کنم قصد نه شهر علوی که همت | ازین هفت سفلی نمود امتناعی | |
| ولی خانه بر یخ بنا دارد ار من | ز چرخ سدابی گشایم فقاعی | |
| ازین شقه بر قد همت چه برم | که پیمودمش کمتر است از ذراعی | |
| جهان نیز چون تنگ چشمان دور است | ازین تنگ چشمی، ازین تنگ باعی | |
| نه از جاه جویان توان یافت جاهی | نه از صاع خواهان توان یافت صاعی | |
| نه روشندلی زاید از تیره اصلی | نه نیلوفری روید از شوره قاعی | |
| نهم چار بالش در ایوان عزلت | زنم چند نوبت چو میر مطاعی | |
| چو یوسف برآیم به تخت قناعت | درآویزم از چهره زرین قناعی | |
| ندارم دل جمعیت، تفرقه به | ببین تا چه بیند مه از اجتماعی | |
| ز انسان گریزم کدام انس ایمه | که وحشی صفاتی، بهیمی طباعی | |
| من و سایه همزانو و همنشینی | من و ناله همکاسه و هم رضاعی | |
| کنم دفتر عمر وقف قناعت | نویسم بهر صفحهای لایباعی | |
| کرم مرد پس مرثیت گویم او را | ندارم به مدحت دل اختراعی | |
| شب بخل سایه برافکند و اینک | نماند آفتاب کرم را شعاعی | |
| علیالقطع نپذیرم اقطاع شاهان | من و ترک اقطاع و پس انقطاعی | |
| چو مار و نعامه خورم خاک و آتش | بمیر و نعیمش ندارم طماعی | |
| چو نانند کون سوخته و آب رفته | من از آب و نانشان چه سازم ضیاعی | |
| نه نان است پس چیست؟ نار الجحیمی | نه آب است پس چیست؟ سر الضباعی | |
| ندارم سپاس خسان، چون ندارم | سوی مال و نان پاره میل و نزاعی | |
| به او نشاط شراب آن نیرزد | که آخر خمارم رساند صداعی | |
| کتابت نهادن به هر مسجدی به | که جستن به هر مجلسی اصطناعی | |
| مدب شوم یا فقیه و محدث | کاحادیث مسند کنم استماعی | |
| به صف النعال فقیهان نشینم | که در صدر شاهان نماند انتفاعی | |
| ور از فقه درمانم آیم به مکتب | نویسم خط ثلث و نسخ و رقاعی | |
| ولیکن گرفتم که هرگز نجویم | نه ملک و منالی، نه مال و متاعی | |
| نه ترکی و شاقی، نه تازی براقی | نه رومی بساطی، نه مصری شراعی | |
| هم آخر بنگزیرد از نقد و جنسی | که مستغنیم دارد از انتجاعی | |
| نه جامه بباید ز خیر الثیابی | نه جایی بباید به خیر البقاعی | |
| به روزی دو بارم بباید طعامی | به ماهی دو وقتم بباید جماعی | |
| بر این اختصار است دیگر نجویم | معاشی که مفرد بود یا مشاعی |