خاقانی (قصاید)/نافهی آهو شده است ناف زمین از صبا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (نافهی آهو شده است ناف زمین از صبا) از خاقانی |
' |
| نافهی آهو شده است ناف زمین از صبا | عقد دو پیکر شده است پیکر باغ از هوا | |
| روح روان است آب بیعمل امتحان | زر خلاص است خاک بیاثر کیمیا | |
| شاخ شکوفه فشان سنقر کانند خرد | هر نفسی بال و پر ریختهشان از قضا | |
| دفتر گل را فلک کرد به شنگرف رنگ | زرین شیرازه زد هر ورقی را جدا | |
| بر قد لاله قمر دوخت قباهای رش | خشتک نفطی نهاد بر سر چینی قبا | |
| دوش نسیم سحر بر در من حلقه زد | گفتم هان کیست؟ گفت : قاصدیم آشنا | |
| جان مرا هدیه کرد بوی سر زلف یار | از نفحات ربیع در حرکات صبا | |
| گفتم ز اسرار باغ هیچ شنیدی بگوی | گفت دل بلبل است در کف گل مبتلا | |
| گفتم کامروز کیست تازه سخن در جهان | گفت که خاقانی است بلبل باغ ثنا | |
| مادح شیخ امام، عالم عامل که هست | ناصر دین خدای مفتخر اولیا |