هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خاقانی (قصاید)/گوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (گوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاند) از خاقانی |
' |
| گوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاند | زر و سر بر عشوهی آن عشوهدان افشاندهاند | |
| بر امیدی کز شکر سازد لبش تسکین جان | هم گلاب از دیده و هم ناردان افشاندهاند | |
| آسمان پل بر سر آن خاکیان خواهد شکست | کاب روی اندر ره آن دلستان افشاندهاند | |
| کم ز مرغ نامه آور نیست نزد بیدلان | یاسج ترکان غمزهش کز کمان افشاندهاند | |
| سوزن عیسی میانش رشتهی مریم لبش | رومیان زین رشک زنار از میان افشاندهاند | |
| عشق بازان رخش خاقانی آسا عقل و جان | پیش تخت بوالمظفر اخستان افشاندهاند |