هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خاقانی (قصاید)/کار من بالا نمیگیرد در این شیب بلا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (کار من بالا نمیگیرد در این شیب بلا) از خاقانی |
' |
| کار من بالا نمیگیرد در این شیب بلا | در مضیق حادثاتم بستهی بند عنا | |
| میکنم جهدی کزین خضرای خذلان بر پرم | حبذا روزی که این توفیق یابم حبذا | |
| صبح آخر دیدهی بختم چنان شد پرده در | صبح اول دیدهی عمرم چنان شد کم بقا | |
| با که گیرم انس کز اهل وفا بیروزیم | من چنین بیروزیم یا نیست در عالم وفا | |
| در همه شروان مرا حاصل نیامد نیم دوست | دوست خود ناممکن است ایکاش بودی آشنا | |
| من حسین وقت و نااهلان یزید و شمر من | روزگارم جمله عاشورا و شروان کربلا | |
| ای عراق الله جارک نیک مشعوفم به تو | وی خراسان عمرک الله سخت مشتاقم تو را | |
| گرچه جان از روزن چشم از شما بیروزی است | از دریچهی گوش میبیند شعاعات شما | |
| عذر من دانید کاینجا پای بست مادرم | هدیهی جانم روان دارید بر دست صبا | |
| تشنهی دل تفتهام از دجله آریدم شراب | دردمند زارم از بغداد سازیدم دوا | |
| بوی راحت چون توان برد از مزاج این دیار | نوشدارو چون توان جست از دهان اژدها | |
| پیش ما بینی کریمانی که گاه مائده | ماکیان بر در کنند و گربه در زندان سرا | |
| گر برای شوربایی بر در اینها شوی | اولت سکبا دهند از چهره آنگه شوربا | |
| مردم ای خاقانی اهریمن شدند از خشم و ظلم | در عدم نه روی، کانجا بینی انصاف و رضا |