صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۸۵۱ تا #۵٬۹۰۰.
- خاقانی (غزلیات)/از دهر غدر پیشه وفائی نیافتم
- خاقانی (غزلیات)/از دو عالم دامن جان درکشم هر صبحدم
- خاقانی (غزلیات)/از روی تو فروزد شمع سرای عیسی
- خاقانی (غزلیات)/از زلف هر کجا گرهی برگشادهای
- خاقانی (غزلیات)/از عشق دوست بین که چه آمد به روی من
- خاقانی (غزلیات)/از هستی خود که یاد دارم
- خاقانی (غزلیات)/از کف ایام امان کس نیافت
- خاقانی (غزلیات)/از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
- خاقانی (غزلیات)/از گلستان وصل نسیمی شنیدهام
- خاقانی (غزلیات)/ازین ده رنگتر یاری نپندارم که کس دارد
- خاقانی (غزلیات)/افدی بنفس من بدت فیالمهد عنی غافله
- خاقانی (غزلیات)/الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
- خاقانی (غزلیات)/امروز دو هفته است که روی تو ندیدم
- خاقانی (غزلیات)/اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشاند
- خاقانی (غزلیات)/انصاف در جبلت عالم نیامده است
- خاقانی (غزلیات)/اهل بر روی زمین جستیم نیست
- خاقانی (غزلیات)/اول از خود بری توانم شد
- خاقانی (غزلیات)/ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
- خاقانی (غزلیات)/ای از پی آشوب ما از رخ نقاب انداخته
- خاقانی (غزلیات)/ای باد بوی یوسف دلها به ما رسان
- خاقانی (غزلیات)/ای باد صبح بین که کجا میفرستمت
- خاقانی (غزلیات)/ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
- خاقانی (غزلیات)/ای ترک دلستان ز شبستان کیستی
- خاقانی (غزلیات)/ای تماشاگه جان بر طرف لالهستان تو
- خاقانی (غزلیات)/ای جفت دل من از تو فردم
- خاقانی (غزلیات)/ای دل آن زنار نگسستی هنوز
- خاقانی (غزلیات)/ای دل ای دل هلاک تن کردی
- خاقانی (غزلیات)/ای دل به جفات جان نهاده
- خاقانی (غزلیات)/ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
- خاقانی (غزلیات)/ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
- خاقانی (غزلیات)/ای راحت جانها به تو، آرام جان کیستی
- خاقانی (غزلیات)/ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
- خاقانی (غزلیات)/ای زیر نقاب مه نموده
- خاقانی (غزلیات)/ای سرو غنچه لب ز گلستان کیستی
- خاقانی (غزلیات)/ای صبح مرا حدیث آن مه کن
- خاقانی (غزلیات)/ای قول دل به رفیعالدرجات
- خاقانی (غزلیات)/ای قوم الغیاث که کار اوفتادهایم
- خاقانی (غزلیات)/ای لعل تو پردهدار پروین
- خاقانی (غزلیات)/ای پار دوست بوده و امسال آشنا
- خاقانی (غزلیات)/ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده
- خاقانی (غزلیات)/این خود چه صورت است که من پایبست اویم
- خاقانی (غزلیات)/این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
- خاقانی (غزلیات)/این چه شور است آخر ای جان کز جهان انگیختی
- خاقانی (غزلیات)/با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
- خاقانی (غزلیات)/با بخت در عتابم و با روزگار هم
- خاقانی (غزلیات)/با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
- خاقانی (غزلیات)/با هیچ دوست دست به پیمان نمیدهی
- خاقانی (غزلیات)/با کفر زلفت ای جان ایمان چه کار دارد
- خاقانی (غزلیات)/با یاد تو زهر بر شکر خندد
- خاقانی (غزلیات)/باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی