خاقانی (غزلیات)/با او دلم به مهر و محبت نشانه بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (با او دلم به مهر و محبت نشانه بود) از خاقانی |
' |
| با او دلم به مهر و محبت نشانه بود | سیمرغ وصل را دل و جان آشیانه بود | |
| بودم معلم ملکوت اندر آسمان | از طاعتم هزار هزاران خزانه بود | |
| بر درگهم ز خیل ملایک بسی سپاه | عرش مجید ذات مرا آشیانه بود | |
| هفت صد هزار سال به طاعت گذاشتم | امید من ز خلق برین جاودانه بود | |
| در راه من نهاد ملک دام حکم خویش | آدم میان حلقهی آن دام، دانه بود | |
| آدم ز خاک بود و من از نور پاک او | گفتم منم یگانه و او خود یگانه بود | |
| گویند عالمان که نکردی تو سجدهای | نزدیک اهل معرفت این خود فسانه بود | |
| میخواست او نشانهی لعنت کند مرا | کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود | |
| بر عرش بد نوشته که ملعون شود کسی | برد آن گمان به هرکس و برخود گمان نبود | |
| خاقانیا تو تکیه به طاعات خود مکن | کاین پند بهر دانش اهل زمانه بود |