خاقانی (غزلیات)/با درد تو کس منت مرهم نپذیرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (با درد تو کس منت مرهم نپذیرد) از خاقانی |
' |
| با درد تو کس منت مرهم نپذیرد | با وصل تو کس ملکت عالم نپذیرد | |
| تنگ است در وصل تو زان هیچ قدی نیست | کو بر در وصل تو رسد خم نپذیرد | |
| آن کس که نگین لب تو یافت به صد جان | در عرض وی انگشتری جم نپذیرد | |
| پیش لب تو تحفه فرستم دل و دین را | دانم که کست تحفه ازین کم نپذیرد | |
| بار غم من صبر نپذرفت و عجب نیست | بر کوه اگر عرض کنی هم نپذیرد | |
| در معرکهی عشق تو عقلم سپر افکند | کان حمله که او آرد رستم نپذیرد | |
| گفتی سر خاقانی دارم به سر و چشم | ای شوخ برو کز تو کس این دم نپذیرد |