خاقانی (غزلیات)/بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت) از خاقانی |
' |
| بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت | صد بار فغان کردم و یکبار نپذرفت | |
| از دست غم هجر به زنهار وصالش | انگشت زنان رفتم و زنهار نپذرفت | |
| گه سینه ز غم سوختم و دوست نبخشود | گه تحفه ز جان ساختم و یار نپذرفت | |
| بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش | تا روز مرا در زد و دیدار نپذرفت | |
| گفتم که به مسمار بدوزم در هجرش | بسیار حیل کردم و مسمار نپذرفت | |
| بر دشمن من زر به خروار برافشاند | وز دامن من در به انبار نپذرفت | |
| پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر | هان ای دل خاقانی پندار نپذرفت |