خاقانی (غزلیات)/با هیچ دوست دست به پیمان نمیدهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (با هیچ دوست دست به پیمان نمیدهی) از خاقانی |
' |
| با هیچ دوست دست به پیمان نمیدهی | کار شکستگان را سامان نمیدهی | |
| آنجا که زخم کردی مرهم نمیکنی | آنجا که درد دادی درمان نمیدهی | |
| همچون فلک که بر سر خوان قبول ورد | آن را همی که تره دهی نان نمیدهی | |
| آسان همی بری ز حریفان خویش دل | چون قرعه بر تو افتد آسان نمیدهی | |
| ارزان ستانی آنچه دهم در بهای بوس | پس بوسه از چه معنی ارزان نمیدهی | |
| مژگانت را به کشتن من رخصه دادهای | لب را به زنده کردن فرمان نمیدهی | |
| خاقانی گدای به وصل تو کی رسد | کز کبریا سلام به سلطان نمیدهی |