خاقانی (غزلیات)/ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه) از خاقانی |
' |
| ای برقرار خوبی، با تو قرار من چه | از سکه گشت کارم، تدبیر کار من چه | |
| زرین رخم ز عشقت بیآب و سنگ مانده | بر سنگ تو ندانم آب و عیار من چه | |
| بر بوی وصل تا کی درد سر فراقت | آن می هنوز در خم چندین خمار من چه | |
| دادم به باد عمری در انتظار روزی | این روز بیمرادی در انتظار من چه | |
| دیدم به طالع خود عشق آمد اختیارم | این داغ ناامیدی بر اختیار من چه | |
| زنهار تا نگویی کاین غم به صبر بنشان | گر صبر غم نشاندی پس زینهار من چه | |
| گوئی به هیچ عهدی یک آشنا نبوده است | این قحط آشنایان در روزگار من چه | |
| خاقانیا چه گویی آید به دست یاری | چون یار نیست ممکن سوداش یار من چه |