خاقانی (غزلیات)/ای باد صبح بین که کجا میفرستمت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (ای باد صبح بین که کجا میفرستمت) از خاقانی |
' |
| ای باد صبح بین که کجا میفرستمت | نزدیک آفتاب وفا میفرستمت | |
| این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان | کس را خبر مکن که کجا میفرستمت | |
| تو پرتو صفایی از آن، بارگاه انس | هم سوی بارگاه صفا میفرستمت | |
| باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی | آنجا برغم باد صبا میفرستمت | |
| زرین قبا زره زن از ابر سحرگهی | کانجا چو پیک بسته قبا میفرستمت | |
| دست هوا به رشتهی جانم گره زده است | نزد گره گشای هوا میفرستمت | |
| جان یک نفس درنگ ندارد گذشتنی است | ورنه بدین شتاب چرا میفرستمت؟ | |
| این دردها که بر دل خاقانی آمده است | یک یک نگر که بهر دوا میفرستمت |