New Server

بیست و پنجمین سال شاهنشاهی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر/ سال ۱۳۲۴

از مشروطه
پرش به: گشتن، جستجو
درگاه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر بزرگ ارتشتاران

بیست و پنجمین سال شاهنشاهی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر

درگاه انقلاب شاه و مردم
محمدرضا شاه پهلوی ۲۴ امرداد ۱۳۲۴ در پیام رادیویی پایان جنگ را به مردم ایران شادباش می‌گوید
محسن صدر نخست‌وزیر دوره چهاردهم قانونگذاری
کابینه صدر از راست: سپهبدی، آراسته، زند، سعید مالک، گلشاییان، رهنما، نخست‌وزیر، هدایت، اعتبار، نخعی
حکیمی برای بار دوم نخست‌وزیر می‌شود
کابینه دوم حکیمی از راست: هژیر، نجم، فهیمی، رهنما، مالک، کمال هدایت، اردلان، ریاضی وزیر جنگ – الهیار صالح، عدل
استالین فرمان‌های خود را برای تجزیه ایران می‌دهد
گروهی از سران حزب دمکرات آذربایجان با یونیفورم شوروی
از چپ:چرچیل نخست وزیر بریتانیا، روزولت رییس جمهورایالات متحده امریکا و استالین در کنفرانس پتسدام
سخنرانی آتشین پیشه‌وری و حزب دمکرات آذربایجان در تجزیه آذربایجان
کابینه احمد قوام با سه وزیر توده‌ای از چپ: سرلشکر محمدحسین فیروز، سپهبد امیراحمدی، مظفر فیروز، انوشیروان سپهبدی، احمد قوام، دکتر فریدون کشاورز، اللهیار صالح، ایرج اسکندری، عبدالحسین هژیر، دکتر منوچهر اقبال، دکتر مرتضی یزدی و امیر علائی
احمد قوام نخست‌وزیر با کارشناسانی که با وی به مسکو می‌روند ۲۸ بهمن ۱۳۲۴
احمد قوام نخست‌وزیر و همراهان به سوی مسکو پرواز می‌کنند


بیست و پنجمین سال شاهنشاهی اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی آریامهر/ سال ۱۳۲۴


۱۳۲۴ پنجمین سال


  • جنگ دوم جهانی به پایان رسید و مردم ایران چشم‌به‌راه بودند که پس از بردباری در برابر آن همه سختی و آسیب‌ها و ناکامی‌ها، سهمی از پیروزی از آنِ کشورشان بشود، ناگهان خطر تازه‌ای ایران را مورد تهدید قرار داد!
  • پنجمین سال پادشاهی، سال افزایش ناآرامی‌های پارلمانی و بی‌ثباتی دولت‌ها و آشفتگی‌های غیرمنتظره سیاسی بود.
  • فرمان‌های استالین برای تجزیه ایران داده شد:
- فرمان استالین برای بنیان جنبش جدایی خواهی در آذربایجان، کردستان و گیلان ۱۵ تیر ۱۳۲۴
- دستورات استالین برای بنیان کردن فرقه دموکراتیک آذربایجان و شمال ایران با استفاده از رسانه‌های گروهی ۲۳ تیر ۱۳۲۴
- فرمان استالین دایر بر کاوش معدن‌های نفت در شمال ایران ۳۱ خرداد ۱۳۲۴


شاهنشاه در سخنان نوروزی به مردم ایران فرمودند:

«اوضاع جهان در سال جدید صورت خاصی خواهدگرفت. آینده ملل روشن‌تر خواهدشد. در این مرحله است که اقوام جهان به نسبت رشد و لیاقت خود بهتر می‌توانند حقوق خویش را حفظ کنند و به مزایای زیادی نائل گردند. پس نه‌تنها عقل انسانی، بلکه غزایز حیوانی نیز ایجاب می‌کند در چنین موقعی هر گروهی دست از اختلافات داخلی برداشته در کمال یگانگی مراقب آینده باشد و با نشان‌دادن عقل سلیم و اتفاق تام، شایستگی خود را برای کسب هر حقی ابرازنماید ...»


از آغاز پنجمین سال پادشاهی شاهنشاه می‌خواستند توجه گروه‌های گوناگون سیاسی را به جایگاه شکننده جهان و به ویژه ایران بکِشند (جلب کنند). متفقین در جبهه اروپا با شتاب پیشروی می کردند و نشان از پیروزی نزدیک ایشان بود، درست به هنگامی که موجی از آشفتگی‌های سیاسی و ناآرامی‌های پارلمانی، ملت ایران را از به آنچه در جهان می‌گذشت، بازداشت. شاهنشاه می‌کوشیدند گروه‌های سیاسی را که به سروکول هم می‌زدند، متوجه سازند که ایران تنها در سایه همبستگی می‌تواند به حقوق ملی خویش برسد، اما هر روز محمد مصدق و همدستانش نغمه‌ای جدید ساز می‌کردند و آشفتگی تازه‌ای پیش می‌آوردند. مجلس شورای ملی ناآرام بود و دولت‌ها بی آنکه بتواند رای‌اعتماد بگیرند و یا اگر گرفتند برنامه‌اشان را پیاده کنند و یا بتوانند قانونی برای مردم و کشور به تصویب برسانند، هر کدام کوتاه زمانی می‌ماندند و سپس به دنبال کار خود می‌رفتند بی‌آنکه کاری از پیش برده باشند.

در سایه همین ناآرامی‌ها، دولت‌های خارجی که درپی سود خود در ایران بودند در اندیشه رخنه کردن و پابرجاساختن خویش بودند و با پشتیبانی و نیرومند ساختن حزب‌های گوناگون، عشایر، گروه‌های آشوبگر و برانگیزاندن مردم، اوضاعی به وجود آورده‌بودند که سرانجام هم خرمن آن را درو کردند و ایران را یک بار دیگر در برابر خطر تجزیه قراردادند.


دولت‌هایی که آمدند و رفتند


دولت بیات که به دنبال گفتگوها و کشاکش، با خواست مجلس روی کار آمده‌بود، پس از چند ماه دریافت که توان دنبال کردن کار را ندارد و در نخستین روزهای فروردین‌ماه با بازخواست سیدضیاءالدین روبه‌رو گشت، اما با وجود آنکه بازخواست‌کننده پیش از خواندن بازخواست در نشست علنی مجلس برگه بازخواست خود را پس گرفت، بیات همین را بهانه قرار داد و از مجلس درخواست رأی اعتماد کرد. اما چون بیش از ۴۵ نفر از ۹۲ نفر حاضر، به دولت رأی اعتماد ندادند، فردای آن روز نخست‌وزیر به پیشگاه شاهنشاه باریافت و کناره‌گیری دولت را به پیشگاه همایونی داد.

در پی سرنگونی دولت بیات، بار دیگر کشاکش‌های پارلمانی آغازشد و زمانی دیگر از وقت مملکت به بیهوده‌گویی گذشت تا سرانجام مجلس نسبت به زمامداری ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) گرایش نشان داد و خود مجلس خواستار نخست‌وزیری ابراهیم حکیمی شد.[۱] نخستین دولت حکیمی که با خواست مجلس روی کار آمده‌بود، پیش از آنکه آغاز به کار کند، با رأی عدم اعتماد مجلس فروپاشید.

کابینه آقای حکیمی نیز عمر درازی نکرد و پیش از آنکه آغاز به کار بکند، به پیشینیان خود پیوست. بدین سان که پس از شناساندن کابینه، گفتگو پیرامون برنامه دولت به درازا کشید. دولت نیز به تنگ آمده، خواستار روشن شدن تکلیف خود بود. سرانجام در روز سیزدهم خردادماه نسبت به برنامه دولت رأی اعتماد گرفته‌شد و از ۹۵ نفر حاضر در جلسه، بیش از ۲۵ نفر به کابینه حکیمی رأی اعتماد ندادند. بدین ترتیب کابینه حکیمی نیز سرنگون شد [۲] و این بار تشکیل کابینه به محسن صدر (صدرالاشراف) سپرده‌شد.[۳]

دوره پنج ماهه دولت صدر، از آشفته‌ترین دوران سیاسی و پارلمانی کشور بود. زیرا زمانی که دولت تشکیل شده و آغاز به کار کرده‌بود، نمایندگان اقلیت و فراکسیون توده به سرکردگی محمد مصدق با "اُبستروکسیون" مجلس و دولت را در بن‌بست قرار داده‌بودند، زیرا هنگام گفتگوهای سخت پارلمانی، چه موافق و چه مخالف دولت صدر، درست زمانی که باید رای‌گیری می‌شد، نمایندگان اقلیت به سرکردگی محمد مصدق از مجلس بیرون می‌رفتند و دیگر اکثریتی برای گرفتن رأی نمی ماند. این بود که محسن صدر نیز پس از پنج ماه سرگردانی، عصر روز ۲۹ مهرماه کناره‌گیری خود را به پیشگاه اعلیحضرت داد و بار دیگر نوبت به حکیمی رسید.

و وزیران کابینه دوم حکیمی چنین شناسانده شدند:

- عبدالحسین هژیر وزیر دارایی
– ابوالقاسم نجم (نجم‌الملک)، وزیر خارجه
– فهیمی (فهیم‌الملک) وزیر کشور
– غلامحسین رهنما وزیر فرهنگ
– دکتر سعید مالک (لقمان‌الملک) وزیر بهداری
– حسنعلی کمال هدایت وزیر مشاور
– حاج عزالممالک اردلان وزیر دادگستری
– سرلشگر ریاضی وزیر جنگ
– الهیار صالح وزیر مشاور
– احمدحسین عدل وزیر کشاورزی.


رویدادهای جهانی


در درازای این کشمکش‌ها و فلج کردن مجلس شورای ملی رخدادهای مهمی در جهان روی داده‌بود.

روز شنبه بیست‌وپنجم فروردین‌ماه، روزولت، پرزیدنت امریکا، دیده از جهان فروبست و ترومن، معاون روزولت، جانشین پرزیدنت شد.

سپس در تاریخ دوازدهم اردیبهشت‌ماه، نیروهای متفقین برلین پایتخت آلمان را گرفتند و حکومت آلمان نازی فروپاشید.

در بیست‌وششم تیرماه، یک بار دیگر سران متفقین در "پتسدام" گردآمدند و کنفرانسی برگزار کردند تا پیرامون سرنوشت جهان پس از جنگ به گفتگو بپردازند.

در ششم امردادماه، گروه محافظه‌کار انگلستان انتخابات همگانی را باخت و با پیروزی گروه کارگر، "کلمنت اتلی" به جای چرچیل نخست‌وزیر شد.

در بیستم امردادماه، ژاپن که هنوز در جنگ بود، با بمب اتمی که برای نخستین بار روی شهر "هیروشیما" و سپس "ناکازاکی" فروریخته‌شد، شکست را پذیرفت و به این ترتیب جنگ دوم بین‌الملل به پایان رسید.[۴]

۲۴ امرداد ۱۳۲۴ به مناسبت تسلیم ژاپن و پایان جنگ جهانی دوم از سوی شاهنشاه تلگراف‌های شادباش به اعلیحضرت پادشاه انگلستان، ترومن رئیس جمهور امریکا، استالین رئیس شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی، رئیس جمهور چین و رئیس دولت فرانسه فرستادند. ساعت هفت و نیم شامگاه شاهنشاه بیاناتی از رادیو ایراد فرمودند[۵] و در همین هنگام ۱۱۰ تیر توپ شلیک شد. دولت نیز برای دو روز تعطیل اعلام کرد.


ایران از ارتش بیگانگان پاک نمی‌شود


پایان جنگ دوم بین‌المللی نویدبخش آن بود که کشور ایران نیز پس از چند سال اشغال و پایداری در برابر آسیب‌ها و زیان فراوان، از نیروهای بیگانه تهی گردد، ولی با وجود آنکه نخست در کنفرانس تهران و سپس در کنفرانس پتسدام سران متفقین درباره بیرون بردن ارتش خود از خاک ایران توافق کرده بودند، نشانی از پاکسازی نظامی در ایران دیده نمی‌شد.

۲۰ شهریور ۱۳۲۴ وزارت امور خارجه در نامه‌هایی به سفارت شوروی و سفارت انگلستان و سفارت امریکا در تهران یادآور شد که با تسلیم بدون چون و جرای ژاپن و پایان جنگ جهانی دوم، ارتش سه کشور باید خاک ایران را از زمان پایان جنگ ژاپن تا شش ماه پس از آن یعنی تا دوم مارس از ایران بیرون روند. در این روز هفت تن از نمایندگان کنگره امریکا که به ایران آمده بودند در کاخ سعدآباد به پیشگاه شاهنشاه باریافتند. مصدق گفت که اقلیت ۲۲ تنی را وی تشکیل داده که یک دولت مورد نظر وی روی کار بیاید.[۶]

وزارت امور خارجه ایران در تاریخ بیست‌ویکم شهریورماه ۱۳۲۴، در سه یادداشت که به سفارتخانه‌های انگلیس، شوروی و امریکا فرستاد، رسمی خواستار ترک خاک ایران شد. اما در همین هنگام رخدادهایی در آذربایجان و کردستان پیش آمد که روشن کرد ایران پس از پایان جنگ نیز باید نگران رویدادهای ناگوار باشد. روز چهارم مهر ماه نمایندگان آذربایجان در مجلس شورای ملی در پاسخ به جارنامه پیشه‌وری و راه‌پیمایی‌هایی که از سوی همدستان او در تبریز انجام شده‌بود، بیانیه‌ای به چاپ رساندند و وابسته نبودن خود را از این کارهای غیرقانونی به آگاهی رساندند. سیدجعفر پیشه‌وری که اعتبارنامه او در مجلس چهاردهم پذیرفته نشده‌بود، پس از چندی از تبریز سر در آورد و تشکیلات "دموکرات فرقه سی" یا حزب دموکرات آذربایجان را زیر پوشش نیروهای مسلح روس به وجود آورد. پس از پایان شورش آذربایجان، پیشه‌وری نیز به همراه گروهی از سران فرقه به خاک شوروی فرارکرد.

شاهنشاه در کتاب خاطرات خود از رویدادهای آذربایجان و کردستان چنین یادمی‌کنند:

«روسها بار دیگر در این مرز و بوم رخنه کرده و با تشکیل حزب توده مطمئن بودند [۷] که اساس قومیت و ملیت ما را متزلزل خواهندساخت. در سال ۱۳۲۴ نیز، دو دولتِ دست‌نشانده در خاک وطن ما تشکیل دادند که یکی به نام جمهوری کردستان در مهاباد، نزدیک مراکز کردنشین شمال‌غربی ایران و دیگری به عنوان دولت خودمختار آذربایجان در همسایگی کشور شوروی بود ...
در ماه امرداد ۱۳۲۴ عمال حزب توده چندین دستگاه از عمارات دولتی در تبریز، یعنی مرکز استان آذربایجان را به قهر و عنف تصرف کردند و نیروی شوروی سربازان را در سربازخانه‌ها زندانی نمودند. و وقتی برای ختم این غائله نیروی امدادی به آذربایجان گسیل داشتیم، ارتش سرخ در قزوین و چهارصد کیلومتری تبریز نیروی ما را متوقف ساخته، مانع حرکت آنها به سوی تبریز گردید ...
حزب قلابی دموکرات در آبان‌ماه تمام خطه آذربایجان را تحت اختیار خود درآورده برای خود مجلس مقننه‌ای ترتیب داد و شخصی به نام جعفر پیشه‌وری به سمت نخست‌وزیر دولت جمهوری خودمختار آذربایجان برگزیده‌شد. این شخص به کمک سربازان و اسلحه و مهمات شوروی حکومت انقلابی که در واقع دستگاه ترور و وحشت محسوب بود، تشکیل داد ...»


شکایت به شورای امنیت


در این هنگام به فرمان شاهنشاه دولت حکیمی برآن شد دادخواستی پیرامون این رویدادها به شورای امنیت سازمان ملل که تازه در لندن برپا شده‌بود، بدهد و این نخستین شکایتی بود که به سازمان ملل می‌رسید. اما برای آنکه دولت نتواند دادخواست ایران را در شورای امنیت پیش بکشد و پیگیری کند، نمایندگان حزب توده در مجلس و همدستان آنها در بیرون از مجلس دست به تحریکاتی زدند تا دولت را سرنگون کنند.

با این همه، ابراهیم حکیمی پافشاری می‌کرد و گروهی را به ریاست علی سهیلی برای دادن دادخواست ایران به لندن فرستاد. این گروه به کمک تقی‌زاده، وزیرمختار ایران در لندن، توانست دادخواست ایران را به شورای امنیت بدهد و همان روز خبر رسید شورای امنیت سازمان ملل، دادخواست ایران را در دستور کار خود قرار داده‌است، حکیمی نیز به پیشگاه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی باریافت و از ریاست دولت کناره‌گیری نمود.


کابینه قوام‌السلطنه


بنا به گرایش مجلس شورای ملی، روز هفتم بهمن‌ماه احمد قوام، "قوام‌السلطنه"، فرمان نخست‌وزیری قوام از سوی اعلیحضرت همایونی برای تشکیل کابینه داده‌شد.[۸]

در همان زمان که شکایت ایران پیرامون رویدادهای آذربایجان در شورای امنیت سازمان ملل گفتگو می‌شد، قوام دولت خود را تشکیل داد و روز بیست‌ونهم بهمن با سمت سرپرست یک هیات، برای گفتگوهای اقتصادی و سیاسی رهسپار مسکو گردید.

تا پایان سال ۱۳۲۴ نیروهای ارتش انگلیس از ایران بیرون رفتند، ارتش امریکا نیز اندکی پیشتر از ایران رفته بود. اما نیروهای شوروی همچنان در آذربایجان و سایر شهرها مانده بودند. در این زمان گفتگوهای قوام، نخست‌وزیر ایران، با استالین و زمامداران روسیه ادامه داشت.

پنجمین سال پادشاهی نیز بدین گونه به پایان رسید. سالی که با وجود خواست شاهنشاه و ملت ایران به برقراری هر زودتر صلح و آرامش در ایران، با رویدادهای تلخ سیاسی همراه بود. آشفتگی‌های پیاپی مملکت را به آستانه تجزیه رسانده‌بود و به جای اینکه ایران نیز از پیروزی سهمی داشته‌باشد و در جشن و پایکوبی که در سراسر جهان برقراربود شرکت کند، با خطراتی تازه و رویدادهایی پیش‌بینی نشده روبرو گشت.

منبع

نگاه کنید به مذاکرات مجلس درباره دولت حکیمی