صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۹٬۸۵۱ تا #۹٬۹۰۰.

  1. دیوان شمس/رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
  2. دیوان شمس/رسم نو بین که شهریار نهاد
  3. دیوان شمس/رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
  4. دیوان شمس/رسید ترکم با چهره‌های گل وردی
  5. دیوان شمس/رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
  6. دیوان شمس/رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
  7. دیوان شمس/رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل
  8. دیوان شمس/رضیت بما قسم‌الله لی
  9. دیوان شمس/رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
  10. دیوان شمس/رفت عمرم در سر سودای دل
  11. دیوان شمس/رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار
  12. دیوان شمس/رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
  13. دیوان شمس/رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
  14. دیوان شمس/رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
  15. دیوان شمس/رفتم تصدیع از جهان بردم
  16. دیوان شمس/رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادم
  17. دیوان شمس/رفتیم بقیه را بقا باد
  18. دیوان شمس/رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی
  19. دیوان شمس/رنج تن دور از تو ای تو راحت جان‌های ما
  20. دیوان شمس/رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
  21. دیوان شمس/رندان همه جمعند در این دیر مغانه
  22. دیوان شمس/رها کن ماجرا ای جان فروکن سر ز بالایی
  23. دیوان شمس/رهید جان دوم از خودی و از هستی
  24. دیوان شمس/رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می‌کنند
  25. دیوان شمس/رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
  26. دیوان شمس/رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود
  27. دیوان شمس/رو ترش کن که همه روترشانند این جا
  28. دیوان شمس/رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
  29. دیوان شمس/رو رو که از این جهان گذشتی
  30. دیوان شمس/رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک
  31. دیوان شمس/رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
  32. دیوان شمس/رو قرار از دل مستان بستان
  33. دیوان شمس/رو مذهب عاشق را برعکس روش‌ها دان
  34. دیوان شمس/رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر
  35. دیوان شمس/رو که به مهمان تو می‌نروم ای اخی
  36. دیوان شمس/رو، مسلم تراست بی‌کاری
  37. دیوان شمس/روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
  38. دیوان شمس/روبهکی دنبه برد شیر مگر خفته بود
  39. دیوان شمس/روح زیتونیست عاشق نار را
  40. دیوان شمس/روحیست بی‌نشان و ما غرقه در نشانش
  41. دیوان شمس/روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
  42. دیوان شمس/روز ار دو هزار بار می‌آیی
  43. دیوان شمس/روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن
  44. دیوان شمس/روز باران است و ما جو می کنیم
  45. دیوان شمس/روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
  46. دیوان شمس/روز طرب است و سال شادی
  47. دیوان شمس/روز ما را دیگران را شب شده
  48. دیوان شمس/روز و شب خدمت تو بی‌سر و بی‌پا چه خوشست
  49. دیوان شمس/روزم به عیادت شب آمد
  50. دیوان شمس/روزن دل! آه چه خوش روزنی