دیوان شمس/رو ترش کن که همه روترشانند این جا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (رو ترش کن که همه روترشانند این جا) از مولوی |
' |
| رو ترش کن که همه روترشانند این جا | کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا | |
| لنگ رو چونک در این کوی همه لنگانند | لته بر پای بپیچ و کژ و مژ کن سر و پا | |
| زعفران بر رخ خود مال اگر مه رویی | روی خوب ار بنمایی بخوری زخم قفا | |
| آینه زیر بغل زن چو ببینی زشتی | ور نه بدنام کنی آینه را ای مولا | |
| تا که هشیاری و با خویش مدارا میکن | چونک سرمست شدی هر چه که بادا بادا | |
| ساغری چند بخور از کف ساقی وصال | چونک بر کار شدی برجه و در رقص درآ | |
| گرد آن نقطه چو پرگار همیزن چرخی | این چنین چرخ فریضهست چنین دایره را | |
| بازگو آنچ بگفتی که فراموشم شد | سلم الله علیک ای مه و مه پاره ما | |
| سلم الله علیک ای همه ایام تو خوش | سلم الله علیک ای دم یحیی الموتی | |
| چشم بد دور از آن رو که چو بربود دلی | هیچ سودش نکند چاره و لا حول و لا | |
| ما به دریوزه حسن تو ز دور آمدهایم | ماه را از رخ پرنور بود جود و سخا | |
| ماه بشنود دعای من و کفها برداشت | پیش ماه تو و میگفت مرا نیز مها | |
| مه و خورشید و فلکها و معانی و عقول | سوی ما محتشمانند و به سوی تو گدا | |
| غیرتت لب بگزید و به دلم گفت خموش | دل من تن زد و بنشست و بیفکند لوا |