دیوان شمس/رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی) از مولوی |
' |
| رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی | دیده شدی نشان من گر نه که بینشانمی | |
| سیمبرا نه من زرم لعل لبا نه گوهرم | جوهر زر نمودمی گر نه درون کانمی | |
| لطف توام نمیهلد ور نه همه زمانه را | از هوس تو ای شکر همچو مگس برانمی | |
| گلبن جان به عشق تو گفت اگر نترسمی | سوسن وار گشتمی سر همه سر زبانمی | |
| گوید خلق عاقلی یک نفسی به خود بیا | گفتم اگر چنینمی یک نفسی چنانمی | |
| سیم قبای ماه اگر لایق کوی تو بدی | من کمرش گرفتمی سوی تواش کشانمی | |
| موج هوای عشق تو گر هلدی دمی مرا | آتشها بکشتمی چاره عاشقانمی | |
| گر نه ز تیر غیرت او چشم زمانه دوختی | فاش و عیان به دست او بر مثل کمانمی | |
| از تبریز و شمس دین رمز و کنایت است این | آه چه شدی که پیش او من شده ترجمانمی |