صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۹٬۷۰۱ تا #۹٬۷۵۰.

  1. دیوان شمس/در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
  2. دیوان شمس/در فروبند که ما عاشق این میکده‌ایم
  3. دیوان شمس/در فنای محض افشانند مردان آستی
  4. دیوان شمس/در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
  5. دیوان شمس/در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
  6. دیوان شمس/در میان جان نشین کامروز جان دیگری
  7. دیوان شمس/در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
  8. دیوان شمس/در میان عاشقان عاقل مبا
  9. دیوان شمس/در میان پرده خون عشق را گلزارها
  10. دیوان شمس/در هوایت بی‌قرارم روز و شب
  11. دیوان شمس/در وصالت چرا بیاموزم
  12. دیوان شمس/در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی
  13. دیوان شمس/در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
  14. دیوان شمس/در چمن آیید و بربندید دید
  15. دیوان شمس/در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
  16. دیوان شمس/در کوی کی می‌گردی ای خواجه چه می‌خواهی
  17. دیوان شمس/در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
  18. دیوان شمس/درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
  19. دیوان شمس/درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
  20. دیوان شمس/درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
  21. دیوان شمس/درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
  22. دیوان شمس/درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
  23. دیوان شمس/درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
  24. دیوان شمس/درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
  25. دیوان شمس/درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما
  26. دیوان شمس/درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
  27. دیوان شمس/درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
  28. دیوان شمس/دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جان
  29. دیوان شمس/درون ظلمتی می‌جو صفاتش
  30. دیوان شمس/دریغا کز میان ای یار رفتی
  31. دیوان شمس/دریوزه‌ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
  32. دیوان شمس/دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زاده‌ای
  33. دیوان شمس/دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
  34. دیوان شمس/دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
  35. دیوان شمس/دست من گیر ای پسر خوش نیستم
  36. دیوان شمس/دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشد
  37. دیوان شمس/دعا گویی است کار من بگویم تا نطق دارم
  38. دیوان شمس/دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم
  39. دیوان شمس/دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
  40. دیوان شمس/دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
  41. دیوان شمس/دل آمد و دی به گوش جان گفت
  42. دیوان شمس/دل با دل دوست در حنین باشد
  43. دیوان شمس/دل بر ما شدست دلبر ما
  44. دیوان شمس/دل بی‌قرار را گو که چو مستقر نداری
  45. دیوان شمس/دل بی‌لطف تو جان ندارد
  46. دیوان شمس/دل خون خواره را یک باره بستان
  47. دیوان شمس/دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
  48. دیوان شمس/دل دل دل تو دل مرا مرنجان
  49. دیوان شمس/دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی‌افتاد از او
  50. دیوان شمس/دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی