دیوان شمس/در میان پرده خون عشق را گلزارها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (در میان پرده خون عشق را گلزارها) از مولوی |
' |
| در میان پرده خون عشق را گلزارها | عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها | |
| عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست | عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها | |
| عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد | عشق دیده زان سوی بازار او بازارها | |
| ای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشق | ترک منبرها بگفته برشده بر دارها | |
| عاشقان دردکش را در درونه ذوقها | عاقلان تیره دل را در درون انکارها | |
| عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست | عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها | |
| هین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکن | تا ببینی در درون خویشتن گلزارها | |
| شمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرف | چون برآمد آفتابت محو شد گفتارها |