صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۳۵۱ تا #۶٬۴۰۰.

  1. خاقانی (قصاید)/شاه را تاج ثنا دادم نخواهم بازخواست
  2. خاقانی (قصاید)/شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب
  3. خاقانی (قصاید)/شب روان در صبح صادق کعبه‌ی جان دیده‌اند
  4. خاقانی (قصاید)/شب روان چو رخ صبح آینه سیما بینند
  5. خاقانی (قصاید)/شه اختران زان زر افشان نماید
  6. خاقانی (قصاید)/شهری به فتنه شد که فلانی از آن ماست
  7. خاقانی (قصاید)/صبح است کمانکش اختران را
  8. خاقانی (قصاید)/صبح تا آستین برافشانده است
  9. خاقانی (قصاید)/صبح حمایل فلکت آهیخت خنجرش
  10. خاقانی (قصاید)/صبح خیزان بین به صدر کعبه مهمان آمده
  11. خاقانی (قصاید)/صبح خیزان بین قیامت در جهان انگیخته
  12. خاقانی (قصاید)/صبح خیزان کاستین بر آسمان افشانده‌اند
  13. خاقانی (قصاید)/صبح خیزان کز دو عالم خلوتی برساختند
  14. خاقانی (قصاید)/صبح دمان دوش خضر بر درم آمد به تاب
  15. خاقانی (قصاید)/صبح ز مشرق چو کرد بیرق روز آشکار
  16. خاقانی (قصاید)/صبح هزار عید وجود است جوهرش
  17. خاقانی (قصاید)/صبح وارم کفتابی در نهان آورده‌ام
  18. خاقانی (قصاید)/صبح چو کام قنینه خنده برآورد
  19. خاقانی (قصاید)/صبح چون زلف شب براندازد
  20. خاقانی (قصاید)/صبح گاهی سر خوناب جگر بگشایید
  21. خاقانی (قصاید)/صبح‌دم آب خضر نوش از لب جام گوهری
  22. خاقانی (قصاید)/صبح‌دم چون کله بندد آه دود آسای من
  23. خاقانی (قصاید)/صحن ارم ندیدی در باغ شاه بنگر
  24. خاقانی (قصاید)/صدری که قدر کان شکند گوهر سخاش
  25. خاقانی (قصاید)/صفتی است حسن او را که به وهم در نیاید
  26. خاقانی (قصاید)/صورت نمی‌بندد مرا کان شوخ پیمان نشکند
  27. خاقانی (قصاید)/ضمان‌دار سلامت شد دل من
  28. خاقانی (قصاید)/طبع کافی که عسکر هنر است
  29. خاقانی (قصاید)/طره مفشان کز هلالت عید جان برساختند
  30. خاقانی (قصاید)/طفلی هنوز بسته‌ی گهواره‌ی فنا
  31. خاقانی (قصاید)/طفلی و طفیل توست آدم
  32. خاقانی (قصاید)/عارضه‌ی تازه بین که رخ به من آورد
  33. خاقانی (قصاید)/عافیت را نشان نمی‌یابم
  34. خاقانی (قصاید)/عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
  35. خاقانی (قصاید)/عروس عافیت آنگه قبول کرد مرا
  36. خاقانی (قصاید)/عشق بهین گوهری است، گوهر دل کان او
  37. خاقانی (قصاید)/عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
  38. خاقانی (قصاید)/عهد عشق نیکوان بدرود باد
  39. خاقانی (قصاید)/عید است و پیش از صبح‌دم مژده به خمار آمده
  40. خاقانی (قصاید)/عیدی است فتنه‌زا ز هلال معنبرش
  41. خاقانی (قصاید)/غارت دل می‌کنی شرط وفا نیست این
  42. خاقانی (قصاید)/غصه بر هر دلی که کار کند
  43. خاقانی (قصاید)/غصه بندد نفس افغان چکنم؟
  44. خاقانی (قصاید)/فلک کژروتر است از خط ترسا
  45. خاقانی (قصاید)/قحط وفاست در بنه‌ی آخر الزمان
  46. خاقانی (قصاید)/قلم بخت من شکسته سر است
  47. خاقانی (قصاید)/لشکر غم ران گشاد و آمد دوران او
  48. خاقانی (قصاید)/لطف ملک العرش به من سایه برافکند
  49. خاقانی (قصاید)/ما را دلی است زله خور خوان صبح‌گاه
  50. خاقانی (قصاید)/ما فتنه بر توایم و تو فتنه بر آینه