خاقانی (قصاید)/عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین) از خاقانی |
' |
| عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین | گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین | |
| منتظران تواند مانده ترنجی به کف | رخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین | |
| کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟ | کیست ز مرغان که نیست دام تو را هم قرین؟ | |
| تاجوران را ز لعل طرف نهی بر کمر | شیر دلان را ز جزع، داغ نهی بر سرین | |
| جلوهگر توست چرخ و اینک در کوی تو | میدود از شرق و غرب آینه در آستین | |
| گوی گریبان تو چون بنماید فروغ | زرین پروز شود دامن روح الامین | |
| ز آتش دلها صبا سوخته شد سر به سر | تا به سر زلف تو کرد گذر چین به چین | |
| از طپش عشق تو در روش مدح شاه | خاطر خاقانی است سحر حلال آفرین | |
| خسرو اقلیم گیر سرور دیهیم بخش | مهدی آخر زمان، داور روی زمین |