خاقانی (قصاید)/طفلی و طفیل توست آدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (طفلی و طفیل توست آدم) از خاقانی |
' |
| طفلی و طفیل توست آدم | خردی و زبون توست عالم | |
| پروردهی جزع توست عیسی | آبستن لعل توست مریم | |
| تا چشم تو ریخت خون عشاق | زلف تو گرفت رنگ ماتم | |
| از عارض و روی و زلف داری | طاووس و بهشت و مار با هم | |
| در سینهی ما خیال قدت | طوبی است در آتش جهنم | |
| آویختی آفتاب را دوش | از سلسلههای جعد پر خم | |
| ما را که کند مسلم آنجاک | خورشید نمیشود مسلم | |
| جان خاک شود به طمع جرعه | چون رطل طرب کشی دمادم | |
| با لذت طعنهی تو دل را | فرسوده شد آرزوی مرهم | |
| خاقانی خاک درگه توست | او را چه محل که آسمان هم | |
| هرچند جهان گرفت طبعش | در مدحت فیلسوف اعظم | |
| ذوالفخر بهاء دین محمد | مقصود نظام عقد عالم |