صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۴۵۱ تا #۵٬۵۰۰.
- حافظ (غزلیات)/دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
- حافظ (غزلیات)/دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
- حافظ (غزلیات)/دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
- حافظ (غزلیات)/دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
- حافظ (غزلیات)/دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
- حافظ (غزلیات)/دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
- حافظ (غزلیات)/دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
- حافظ (غزلیات)/دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
- حافظ (غزلیات)/دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
- حافظ (غزلیات)/دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
- حافظ (غزلیات)/دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
- حافظ (غزلیات)/راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
- حافظ (غزلیات)/راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
- حافظ (غزلیات)/رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
- حافظ (غزلیات)/رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
- حافظ (غزلیات)/رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
- حافظ (غزلیات)/رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
- حافظ (غزلیات)/رواق منظر چشم من آشیانه توست
- حافظ (غزلیات)/روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
- حافظ (غزلیات)/روز وصل دوستداران یاد باد
- حافظ (غزلیات)/روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
- حافظ (غزلیات)/روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
- حافظ (غزلیات)/روزگاریست که سودای بتان دین من است
- حافظ (غزلیات)/روزگاریست که ما را نگران میداری
- حافظ (غزلیات)/روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
- حافظ (غزلیات)/روشنی طلعت تو ماه ندارد
- حافظ (غزلیات)/روضه خلد برین خلوت درویشان است
- حافظ (غزلیات)/رونق عهد شباب است دگر بستان را
- حافظ (غزلیات)/روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
- حافظ (غزلیات)/روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
- حافظ (غزلیات)/روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
- حافظ (غزلیات)/ز در درآ و شبستان ما منور کن
- حافظ (غزلیات)/ز دست کوته خود زیر بارم
- حافظ (غزلیات)/ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
- حافظ (غزلیات)/ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
- حافظ (غزلیات)/ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
- حافظ (غزلیات)/زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
- حافظ (غزلیات)/زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
- حافظ (غزلیات)/زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
- حافظ (غزلیات)/زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
- حافظ (غزلیات)/زبان خامه ندارد سر بیان فراق
- حافظ (غزلیات)/زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
- حافظ (غزلیات)/زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
- حافظ (غزلیات)/زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
- حافظ (غزلیات)/زهی خجسته زمانی که یار بازآید
- حافظ (غزلیات)/زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
- حافظ (غزلیات)/ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
- حافظ (غزلیات)/ساقی به نور باده برافروز جام ما
- حافظ (غزلیات)/ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
- حافظ (غزلیات)/ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت