حافظ (غزلیات)/رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید) از حافظ |
' |
| رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید | وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید | |
| صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست | فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید | |
| ز میوههای بهشتی چه ذوق دریابد | هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید | |
| مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب | به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید | |
| ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز | که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید | |
| چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد | که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید | |
| من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت | که پیر باده فروشش به جرعهای نخرید | |
| بهار میگذرد دادگسترا دریاب | که رفت موسم و حافظ هنوز مینچشید |