صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۴۰۱ تا #۵٬۴۵۰.
- حافظ (غزلیات)/دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
- حافظ (غزلیات)/دل من در هوای روی فرخ
- حافظ (غزلیات)/دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
- حافظ (غزلیات)/دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
- حافظ (غزلیات)/دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
- حافظ (غزلیات)/دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
- حافظ (غزلیات)/دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
- حافظ (غزلیات)/دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
- حافظ (غزلیات)/دلم رمیده شد و غافلم من درویش
- حافظ (غزلیات)/دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
- حافظ (غزلیات)/دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
- حافظ (غزلیات)/دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
- حافظ (غزلیات)/دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
- حافظ (غزلیات)/دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
- حافظ (غزلیات)/دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
- حافظ (غزلیات)/دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
- حافظ (غزلیات)/دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
- حافظ (غزلیات)/دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
- حافظ (غزلیات)/دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
- حافظ (غزلیات)/دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
- حافظ (غزلیات)/دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
- حافظ (غزلیات)/دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
- حافظ (غزلیات)/دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
- حافظ (غزلیات)/دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
- حافظ (غزلیات)/دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
- حافظ (غزلیات)/دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
- حافظ (غزلیات)/دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
- حافظ (غزلیات)/دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
- حافظ (غزلیات)/دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
- حافظ (غزلیات)/دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
- حافظ (غزلیات)/دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
- حافظ (غزلیات)/دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
- حافظ (غزلیات)/دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
- حافظ (غزلیات)/دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
- حافظ (غزلیات)/دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
- حافظ (غزلیات)/دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
- حافظ (غزلیات)/راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
- حافظ (غزلیات)/راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
- حافظ (غزلیات)/رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
- حافظ (غزلیات)/رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
- حافظ (غزلیات)/رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
- حافظ (غزلیات)/رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
- حافظ (غزلیات)/رواق منظر چشم من آشیانه توست
- حافظ (غزلیات)/روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
- حافظ (غزلیات)/روز وصل دوستداران یاد باد
- حافظ (غزلیات)/روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
- حافظ (غزلیات)/روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
- حافظ (غزلیات)/روزگاریست که سودای بتان دین من است
- حافظ (غزلیات)/روزگاریست که ما را نگران میداری
- حافظ (غزلیات)/روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست