حافظ (غزلیات)/درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد) از حافظ |
' |
| درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد | نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد | |
| چو مهمانِ خراباتی بهعزت باش با رندان | که دردِسَر کشی جانا گرت مستی خمار آرد | |
| شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما | بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد | |
| عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است | خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد | |
| بهار عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال | چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هَزار آرد | |
| خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت | بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد | |
| در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ | نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد |