صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۱٬۵۵۱ تا #۳۱٬۶۰۰.
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ذات تو ناشده مصور
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای رفیقان دوش ما را در سرایی سور بود
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز آواز و جمال تو جهان پر طربی
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز راه لطف و رحمت متصل با عقل و جان
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای ز عشق دین سوی بیتالحرام آورده رای
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی جهد کن تا پیش سلطان ضمیر
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی خویشتن را بی سر و سامان مکن
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی ز جسم و جان تا چند
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی نشود کار تو امروز چو چنگ
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای مسلمانان خلایق حال دیگر کردهاند
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای منزه ذات تو «اما یقول الظالمون»
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای نهاده پای همت بر سر اوج سما
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای همیشه دل به حرص و آز کرده مرتهن
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای چو نعمانبن ثابت در شریعت مقتدا
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای کس به سزا وصف تو ناکرده بیانی
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای گردن احرار به شکر تو گرانبار
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال
- سنایی غزنوی (قصاید)/ای گزیده مر ترا از خلق ربالعالمین
- سنایی غزنوی (قصاید)/ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
- سنایی غزنوی (قصاید)/این ابلهان که بیسبب دشمن منند
- سنایی غزنوی (قصاید)/این چه بود ای جان که ناگه آتش اندر من زدی
- سنایی غزنوی (قصاید)/با چشم چو بحرم ز گهر خنده نگاری
- سنایی غزنوی (قصاید)/باز جانها شکار خواهد کرد
- سنایی غزنوی (قصاید)/باز متواری روان عشق صحرایی شدند
- سنایی غزنوی (قصاید)/باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند
- سنایی غزنوی (قصاید)/بتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب
- سنایی غزنوی (قصاید)/بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
- سنایی غزنوی (قصاید)/بنه چوگان ز دست ای دل که گمشد گوی در میدان
- سنایی غزنوی (قصاید)/به آب ماند یار مرا صفات و صفاش
- سنایی غزنوی (قصاید)/بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنر
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا بد و نیک جهان پیش تو یکسان نشود
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا سرا پرده زد به علیین
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا چرخ برگشاد گریبان نوبهار
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا کی این لاف در سخن رانی
- سنایی غزنوی (قصاید)/تا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما
- سنایی غزنوی (قصاید)/جهان پر درد میبینم دوا کو
- سنایی غزنوی (قصاید)/جویندهی جان آمده ای عقل زهی کو
- سنایی غزنوی (قصاید)/خاک را از باد بوی مهربانی آمدست
- سنایی غزنوی (قصاید)/خجسته باد بهاری بهار ارسنجان
- سنایی غزنوی (قصاید)/خورشید چو از حوت به برج حمل آمد
- سنایی غزنوی (قصاید)/در جهان دردی طلب کان عشق سوز جان بود
- سنایی غزنوی (قصاید)/در میان کفر و دین بی اتفاق آن و این
- سنایی غزنوی (قصاید)/در همه ملک ندید از مه مردان شاه
- سنایی غزنوی (قصاید)/در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر
- سنایی غزنوی (قصاید)/درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس
- سنایی غزنوی (قصاید)/درین لافگاه ارچه پیروز روزم